سرکلاس نشسته بودم و با چند نفر صحبت می کردم. نوبت به من رسید که بگم از کدوم کشورم و یه کم درباره ی خودم صحبت کنم. بعد از کلی سر و کله زدن و فهموندن اینکه من از ایرانم نه عراق! و زبان رسمیمون عربی نیست و کلی زبون جنبوندن یه سـَری به نشانه ی فهمیدن تکون دادن و منم یه نفسی تازه کردم
.
ساعت بعد معلم عزیز داشت راجع به قاره های مختلف با چند نفر بحث می کرد و در مورد آسیا هم از ایران یه نامی برد و صحبتشو ادامه داد که یهو بغل دستی من که یه چینی بود و ساعت پیش هم در سخنرانی بنده حضور داشت با تعجب برگشته بهم می گه: ایران تو آسیاس
؟
_ پس فکر کردی کجاس؟
_ راستش من حدس می زدم تو اروپا باشه
!
آخه یکی نیست بگه حداقل کشورای اطراف کشور خودتونو رو نقشه یه نگاهی بندازین
! البته بیچاره یه کم حق داره! بس که این تیپ من اروپاییه خوب دچار سوتفاهم شده
!
***
چند روز بعد یکی دیگه از همکلاسیای هلندی!
_ شما چون ایرانی هستی پس حتما" مسلمونی دیگه؟
خوشحال ازینکه بالاخره یکی پیدا شد یه نیمچه اطلاعات درستی درباره ی این کشور ما داشته باشه گفتم: بله، چطور مگه؟
_ پس فردا عیدتونه، درسته
؟
با یه عالمه فکر بالاخره یادم افتاده عید قربانه. کلی به مغزم فشار اوردم که کلمه ی <قربانی> رو یادم بیاد
و گفتم: آره عید قربانی کردن داریم.
تا اینو گفتم با تحیر و خیلی مشکوک برگشته می گه: چیو قربانی می کنین اونوقت؟!!
با کلی ترس و لرز و توجه به اینکه اینا همینجوریم ایرانو تروریست و آدم کش می دونن و احتمال دادم فکر کرده ما آدما رو قربانی می کنیم!!! گفتم:
_ قربانی کردن گوسفند
.
_ آهان، خوب از اول بگو. من می دونستم، ولی چون تو اسم گوسفند نیوردی یه خرده شک کردم!