يه مدتيه که خانم رحيمي همه ي همسايه هارو به ستوه اورده بود که بايد يه سنگ ساب بيارن و راه پله ها رو بسابن.خلاصه اينقدر گير داد که قبول کردن يکي بياد و پله هارو درست کنه. طبقه ي... ادامه...
درماني متفاوت 2
سه شنبه، 7 تیرماه 1384
بعد از اون ديگه ريزش موهام شديدتر و به موازاتش دكتر رفتن منم بيشتر شد. يكي ديگه از اون دكترا گفت كه اگر بتونم عصاره ي سبوس برنجو بخورم خيلي خوبه. احتمالا" شنيدين كه سبوب برنج ويتامين B داره و... ادامه...
درماني متفاوت1
دوشنبه، 6 تیرماه 1384
چون راجع به عوامل بيماريم گفتم، فكر كردم بد نباشه از درمانهايي كه به كار بردمم يه خرده بنويسم شايد به درد بعضيا بخوره. چون مطمئنم هركي كه ريزش موي عادي داشته باشه( نه مثل مال من كه يه نوع... ادامه...
پراكنده
یکشنبه، 5 تیرماه 1384
اول اينکه فوق العاده متأسفم که شناسناممو کثيف کردم، وقتمو تلف کردم، دلمو خوش کردم و رفتم رأي دادم. در حالي که از قبل کاملا" برنامه ها ريخته شده و مشخص بوده که کي قراره بياد سر کار. ولي از... ادامه...
بچه معروف!
شنبه، 4 تیرماه 1384
چند روز پیش خالم زنگ زده بود و بعد از سلام و علیک ازش حال دخترشو پرسیدم که با لحن خیلی با مزه ای که مثلا" سعی می کرد خودشو برام بگیره گفت: __ دیگه از این به بعد حتی... ادامه...
ملاقات عجیب
پنجشنبه، 2 تیرماه 1384
حدود یک ماه پیش مامانم با ناراحتی بهم گفت که رفته بوده یه جایی و اونجا دختریو دیده که دقیقا" مشکل منو داشته و وقتی با تعجب ازش پرسیدم که از کجا فهمیده که اونم مثه منه، گفت نه پوستیژ... ادامه...
حواس پرتی
چهارشنبه، 1 تیرماه 1384
رفتیم تو یکی از این فـَست فودا تو خیابون شریعتی که یه چیزی بخوریم. منم رفتم یه میز پیدا کنم. یه قسمتیشو حالت درست کرده بودن و پیشخون زده بودن و جلوشم روی یه تابلوی کوچیک نوشته بودن: منم خیلی... ادامه...
برادر ذلیل!!!
سه شنبه، 31 خردادماه 1384
دوم، سوم خرداد بود که دوستم عزا گرفته بود می گفت برادرش که کلاس سوم دبستانه فردا امتحان ریاضی داره و حالا باید بره خونه خودشو بکشه که آقا دو سه تا مسأله رو مرحمت کنن و حل بفرمایند! فرداش... ادامه...
عاملی متفاوت 2
دوشنبه، 30 خردادماه 1384
خب به محض اینکه دکتری از ما راجع به ترسیدن یا شوک وارد شدن سؤال می کرد ذهنمون به این سمت کشیده می شد. (اینجوریم نبود که دقیقا" فردای همون شب موهای من یهو بریزه! بعد از چند ماه و... ادامه...
عاملی متفاوت1
یکشنبه، 29 خردادماه 1384
اون اوایل خیلی مختصر راجع به علّت ریزش موهام توضیح دادم و گفتم که بعدا" یه خرده مفصل تر در موردش می نویسم. همه ی دکترایی که من پیششون رفتم سه تا نظر داشتن. مهمترین و اولین عاملشو اعصاب و... ادامه...
شعر دردسر ساز
شنبه، 28 خردادماه 1384
رفته بودیم خونه ی یکی از آشناها، یه 5 دقیقه ای که نشستیم بابا یادش اومد یه چیزی تو ماشین جا گذاشته. سویچو ازش گرفتم برم پایین براش بیارم، یه پسر کوچولو هم داشتن که گفت می خواد باهام بیاد... ادامه...
کـِی طاس می شوید؟!
پنجشنبه، 26 خردادماه 1384
برید اینجا بهتون می گه که کی به امید خدا همه موهای سرتون می ریزه. البته به درد من که نخورد. چون اولین سوالش این بود که حدودا" روزی چندتا دونه از موهام می ریزه؟ یکی نیست بگه اگه کسی... ادامه...
ذکر خیر
چهارشنبه، 25 خردادماه 1384
تو خونه تنها بودم که زنگ اف افو زدن. گوشیو برداشتم دیدم خانم رحیمیه: __ مانیا جان این پراید سفیده که تو پارکینگه مال این زن و شوهر جوونس که تازه اومدن؟ __بله. فکر کنم مال اوناس. چطور مگه؟ __... ادامه...
من و دختر خاله 2
سه شنبه، 24 خردادماه 1384
خلاصه که این از اوضاع تو خونمون بود.جونم براتون بگه از موارد حاشیه ایش. با اینکه 1 سال و نیمشه ولی یه خرده تنبله و هنوز حرف نمی زنه.فقط در حد سه چهار تا کلمه می گه. اولین کلمه ای... ادامه...
تسلیت
دوشنبه، 23 خردادماه 1384
آرش عزیز مطمئنا" هیچ پیام تسلیتی غمتو کم نمی کنه و پذیرفتن و کنار اومدن با چنین فقدانی بسیار سخته. ولی منم خواستم فقط گفته باشم که همگی به یادت هستیم و جات واقعا" چه تو وبلاگ خودت و چه... ادامه...
من و دختر خاله1
یکشنبه، 22 خردادماه 1384
این نصف آدمیزاد توی این 4-3 روزی که پیش ما بود زندگی برامون نذاشت.همه ی وسایل خونه رو اعم از تزئینی و غیر تزئینی، همه نوع مواد خوراکیو از میوه ی تو یخچال گرفته تا شیرینی های روی میز و... ادامه...
لعنت به اسم جفتتون!
شنبه، 21 خردادماه 1384
حدود ساعت 3 ظهر بعد از یه استراحت نیم روزی دلچسب زیر کولر آروم آروم از خواب بیدار شدم و یه خورده تو جام غلت زدم و بعد از کش و قوس اومدن فراون اومدم از رو تختم بپرم پایین... ادامه...
آخ جون!!!!!!!!!
پنجشنبه، 19 خردادماه 1384
هوراااااااااااااا.بالاخره بردیم. آخیـــــــــــش خیالمون راحت شد. توخیابونا چه خبر بود!!! مردم واقعا" ترکوندن همه جارو از 4 شنبه سوریم بدتر بود.یه بند ترقه و نارنجک می زدن. من بیچاره هم بی نصیب نموندم و همین جوری که تو ماشین نشسته... ادامه...
خانم دکتر محترم!
چهارشنبه، 18 خردادماه 1384
می گن خدا هیچ چیزی رو بی حکمت نیافریده و هر چیزی هر چقدرم به ظاهر بی اهمیت باشه ولی وجودش مهمه، بی خود نمی گنا! یه مدتیه که چشمام حسابی التهاب داره. خشکی چشم که پیدا کرده بودم. حالا... ادامه...
آتیش پاره
سه شنبه، 17 خردادماه 1384
شب جمعه دوستم زنگ زد گفت می خوان برن جاده چالوس کباب بخورن. اگر منم دوست دارم باهاشون برم. فقط یه یادآوری کرد که: __ مانیا حواست هست نیکام(دختر دایی 4 سالش) می یادا. نیای از دستش دیونه شی! __... ادامه...
بی ناموسی
دوشنبه، 16 خردادماه 1384
هر وقت شدیدا" هوس کتاب خوندن می کنم و کتاب جدیدیم در دسترسم نیست نمی دونم چرا نا خود آگاه می رم سراغ کتاب دایی جان ناپلئون! به نظرم جالب ترین و فرح بخش ترین کتابیه که تا حالا خوندم.... ادامه...
در حواشی فوتبال
پنجشنبه، 12 خردادماه 1384
خب فردا فوتبال ایران - کره هست. امیدوارم حتما" ببرن و یه بارم که شده مردمو حرص ندن و نجزونن و بدون دنگ و فنگ اضافی معلوم شه که می ریم جام جهانی. من تو کل مسابقات فوتبال فقط بازیای... ادامه...
جل الخالق!!!
چهارشنبه، 11 خردادماه 1384
__ بچه ها شنبه ی هفته ی دیگه کلاس نداریم. تعطیله. __ چرا؟؟! __ خب وفاته دیگه! __ وفات کــــــــــــــی؟! شما که هیچ وقت کلاساتونو تعطیل نمی کردین. ما که حتی روز تاسوعا هم اومدیم کلاس آقای قربانی __ آخه... ادامه...